خبر خوش زندگی-امیرحسین
چند وقت پیش تلویزیون برنامه فیتیله؛ آموزش علامت استاندارد داشت من هم برای امیر علامتش را درست کردم خیلی این علامت را دوست داشت تا این که یک روز روی گاز علامت استاندارد را دید و حسابی ذوق زده شد گفت یعنی گازمان خوب است خلاصه همش دنبال این علامت هست امروز که از مهد می آوردمش می خواست از سوپری خرید کند قبلش هم گفت چیپس و پفک نمی خرم ولی تا رسیدیم رفت یک چرخی دور پفک ها زد و یک دفعه چشمش به علامت استاندارد روی پفک افتاد گفت مامان این حتما خوبه که علامت استاندارد داره خلاصه توانست اموزشهای که دادم را بر علیه خودم بکار ببره چند وقت پیش هم امیر با بابای توی کوچه بود همسایه ما هم یک آقای سیگاری است ظاهرا این آقا می یاد بیرون و با بابا مشغول صحبت می شه و بعد شروع می کند به سیگار کشیدن همون موقع چشم امیر 4 تا می شه می گه این چیه نکن نکن دود می ره توی دهنت خفه می شوی خلاصه پسر سیگار ندیده من حسابی متعجب شده بود و همش نگران خفه شدن آقای همسایه بود. سلام به همه دوستای گلم دیروز05/10/90 داشتم دفتر یادداشت امیرحسین که معلمشان نوشته بود را می خوندم دیدم نوشته کلمات خورشید بابا ممنون و ... را باهاش کار کنید رفتم روی وایت برد نوشتم ممنون گفتم این چیه نمی دونست بعد نوشتم بابا هنوز نپرسیده بودم گفت بابا وای انقدر ذوق کردم حس خوبی بود که نگو فکر کردم چقدر پسر گلی بزرگ شده بنظرم مهد خیلی خوبه حالا درسته بچه ممکن گاهی بیشتر از اینکه توی خونه باشه هم مریض بشه اما اموزشهای جالبی دارند من که خودم همیشه از آموزشهاشون خوشم می یاد تازه گاهی خودم هم چیزهای جدید یاد می گیرم شاد و سلامت باشید پ.ن دیروز با word باهاش کار کردم الان جوجه عروسک بابا سلام خورشید را بلد شده است آغاز سال تحصیلی را به همه دانش آموزان دانشجویان نونهالان و معلمان خوبشون نبریک می گم به بابای هم سال جدید تحصیلی را تبریک می گم انشالله امسال سال خوبی برای تدریسش باشه گل پسرم هم روز سه شنبه 29/7/90 در مهد کودکشون جشن گرفته بودن صبح راه افتادیم سمت مهد من فکر کردم ما هم هستیم ولی بعد راهمون ندادند روز 7/7/90 هم عقد عمه راضیه جونش بود آرایشگاهش نزدیک خونه ما بود ظهر رفتیم پیشش خلاصه کلی از دیدن عمه با شکل جدید متعجب و خندان شد وقتی هم رفتیم سر مراسم همش دنبال عمه راضیه بود و فهمیده بود فعلا مهم ترین فرد اون هست خلاصه خوش گذشت و کلی با همه بچه ها بازی کردند و آخر شب هم بادکنک بدست راهی خونه شدند از همین جا دوباره به عمه راضیه جون پیوندش را تبریک می گم انشالله خوش بخت بشوند. دیگه اینکه بابام یک تریلی دست ساز براش درست کرده که خیلی دوستش داره و همش می خواد ببینده چطور درست شده همش می گه بابا رضا چطوری بلد شده تریلی درست کنه دیروز دوستای بابا اومده بودند خونمون از صبح منتظر بود و همش می گفت بلده حرف یزته من هم فکر می کردم بلده آخه چند وقت پیش یک نی نی دیگه اومده بود بلد نبود حرف بزنه خوشش نیومده بود خلاصه نی نی که اومد اون هم خیلی خیلی کم حرف می زند دوباره خوشش نیومد و سر ناسازگاری سر اسباب بازی دادن داشتیم و اون هم اسباب بازی داشت دیگه اون که آورد یکی از اون می گرفت یک اسبابا بازی بهش می داد تا خسته می شد پسش می داد سریع مال خودش را هم می گرفت. یک شب ما خونه بابابزرگ امیر(بابای بابا) خوابیدیم امیر عاشق توی ایوان یا حیاط خوابیدن چون می تونه ماه و ستاره ها رو ببینه خلاصه موقع خواب صحبتهای جالبی بین ما رد و بدل شد: امیر: بابا چرا خونه بابابزرگ اینقدر بزرگ چرا دو تا در داره بابا: اخه بابا بزرگ خیلی پول داره امیر: چرا شما پول ندارید در اینجا مامان پابرهنه پرید تو دیالوگ: چون تو همش سک سک می خری همه پولهای ما تموم شده امیر متفکر بعد این دیالوگ را عمه ها هم شنیدن اونها هم گفتن اره ما همش پولهامون رو جمع می کردیم تا خونه بزرگ خریدیم امیر در جواب : خوب می دونید من چرا سک سک می خرم اخه ما پولمون کمه همون سک سک بخرم بهتره شب بعد در خانه اون پدربزرگ خانمها توی ایوان و بابا و بابا رضا توی حیاط بودن امیر: مامان چرا بابا و بابا رضا نمی یان بالا توی ایوان مامان: اخه مردها پایین زنها بالا امبر: من هم مرد هستم میرم پایین بدو بدو رفت پایین امیر را خوابوندن وسط اون هم می خواست بره سر خط امیر: من می خوام اول بخوابم بابا: ما این طرف اون طرف خوابیدم سوسک نیاد پیش شما امیر: خوب سوسک از این وسط هم می یاد خلاصه این امیرخان در جواب هر صحبتی یک جواب کوبنده دارد سلام امیرحسین بالاخره بعد از مدتها تحقیق و تفحص موفق شد اولین آموزشهای رسمی خودش را در موسسه مطالعه و خلاقیت کودک شروع کنه روزهای اول به سختی به مهدکودک می رفت اما بعد از 2-3 روز به شدت علاقه مند شده و هر روز می خواد بره مهدکودک امیدوارم مطالب خوب و مفیدی یاد بگیره حزفهای خنده دار امیر گلی: وقتی می خواد بگه من را ببخشید می گه: می شه دفعه بعد من رو بگگشید به بدجنس می گه بنجنس وقتی می خواد بگه دستت را بیار تو می گه دستت را ببر بیرون این وبلاگ را به شما که کوچولو دارید توصیه می کنم سلام اول از همه عید مبعث را به همه شما مسلمانان عزیز تبریک می گم این روزها امیرحسین نقش جدیدی پیدا کرده به مقام بابای ارتقا یافته و بابا شده نی نی ارشیا و من هم مامان ملیکا خانمش هستم. اصلا هم اشتباه تو کارش نیست اگر من اشتباهی بگم عباس یا عباس من را سارا صدا کنه شدیدا برخورد می کنه خلاصه از دست این پسر هر روز یک نقش جدید داره توی ماشین هم تا می شینه می گه من بابا امیرحسین زود هم گواهینامه ارشیا(عباس) رو می گیره رانندگی می کنه دستاشو دور هم می گردونه می گه دارم رانندگی می کنم اگر من به ارشیا بگم یواش سریع می گه به بابا امیرحسین بگو و.... هر کی هم بیاد خونمون من سریع باید بگویم این بابا امیرحسین هست چند وقت پیش بابا بزرگش از میمند عرق نسترن برامون اورده بود می گفت چرا عرق امیرخسین نداریم ما عرق امیرحسین می خوایم حلاصه عرق گلاب هم شده عرق امیرحسین یک خبر خیلی خوب هم اینکه الان 3-4 شب خودش تنهای می ره می خوابه بدون هیچ بهانه ای و من و بابای بسیار از این موضوع خوشحال هستیم اخیرا هم با باباش می رود استخر که خیلی خیلی دوست داره و هر روز لحطه شماری می کند تا روزهای زوج برسد روزهای فرد هم می گه نوبت دخترها است بعضی وقتها هم می گه مامان ملیکا امروز نوبت تو هست بیا با هم بریم من نی نی توام![]()
![]()
توی موسسه دو روز تو هفته 8:30-9 زبان آموزی دارند که امیرخان معمولا دیر می رود به این کلاس نمی رسد ولی خیلی جالبه این روش را توی تلویزیون هم دیدم که بچه از روی شکل می فهمد که چه کلمه ای است از 2 سالگی فکر کنم امکان آموزش هست امیدوارم همیشه بچه ها چیزهای مفید را یاد بگیرند و روح و فکرشون از بدی ها دور باشد.

![]()
![]()
ولی مدرسش را تزئین کرده بودند و وقتی دید خیلی خوشش اومد. وقتی هم رفتم دنبالش از این نی های موزیکال بهشون جایزه داده بودند که تا مدتی همش در حال خوردن مایعات بخاطر گل روی صدای موزیکال بود.![]()
![]()












![]()
![]()

![]()
![]()

![]()
![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |





