معجزه تبلیغات

مدتی پیش از تلویزیون تبلیغ کفش آینام پخش شد که حیلی خیلی روی امیر جون تاثیر گذاشت و به نظرش خیلی جالب بود و مرتب به من می گفت من کفش آینام می خوام من هم گفتم خب کفش را باید بپوشی بعد بخری نه بخری بعد بپوشی خلاصه مرتب این امیرجان اصرار بر خرید کفش آینام می کرد من هم دیدم دیگه هوا داره گرم می شه و این کفشها خیلی خوبی چون روی روش مثل توری و اصلا انگار کفش پات نیست خودم هم مشابه را خریدم و خیلی راضی هستم انروز رفتیم ستاره و به محض ورود به کفاشی من گقتم برو خودت سوال کن اون هم با اوج اعتماد بنفس گفت آقا کفش آینام دارید آقا هم کفش مشابه اون را نشان داد پسر استقلالیمون هم کفش آبی را انتخاب کرد و پیشنهاد من مبنی بر انتخاب مشکی را رد کرد خلاصه خندان و شاد اومد بیرون هر روز هم با عشق کفشش را می پوشه و می ره مدرسه تازه یک پارچه هم از من گرفته که هر روز روش را تمیز کند و می گه خیلی عالی تازه و قتی می خوام شوت کنم توپ رو پام می ایسته و بعد شوت می شهخنده

مدتی هم هست که سعی می کنم تقریبا هر روز ببرمشون پارک که انجا هم چند تا پسر پیدا کرده و با هم فوتبال بازی می کنند و عشق می کنند امیر کلا متاسفانه پسر اقوام دور و برش نیست و من همیشه دنبال پیدا کردن دوستان خوب پسر براش هستم ایشالله همیشه شاد و سرزنده باشه

از ثمین خانم بگم که حسابی بهتر از قبل حرف می زه مراسم از پوشک گرفتن هم در حال انجام است و بسیار بامحبت و مرتب در حال بوس کردن و نازی کردن من هست تازه ماساژ هم می ده محکم می زنه توی دلم بعد که من نگاهش می کنم می گه مامان ماسانژ ماچ

حکایت ماسانژ از انجا امده که یک بار داشتم تبلیغ ماساژ را که یک کودک را ماساژ می داد نشانش می دادم وبعد خودش را ماساژ دادم از اون موقع هر وقت می خواد پوزیشن اون کودک را می گیره و می گه مامان ماسانژ

گل دختر مهربونم همیشه شاد و سرزنده باشی

/ 2 نظر / 38 بازدید
عمه راضیه

قربون دوتاشون برم من[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]